زن که باشی..........
دست خودت نیست
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی،پناه ببری
...زن که باشی
گهگاه بومیکنی دستهایت را
شایدعطرتلخ وگس مردانه اش
لابه لای انگشتانت باقی مانده باشد!
زن که باشی
گاهی رهایش میکنی وپشت سرش آب میریزی
وقناعت میکنی به رویای حظورش
به این امید که او خوشبخت باشد!
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم رابلدی
من زنم
نگاه به صداو بدن ظریفم نکن
اگربخواهم
با یک نگاه
تمام هویت مردانه ات رابه آتش خواهم کشید...
زن که باشی
گاهی دوست داری
تکیه بدهی،پناه ببری
...زن که باشی
گهگاه بومیکنی دستهایت را
شایدعطرتلخ وگس مردانه اش
لابه لای انگشتانت باقی مانده باشد!
زن که باشی
گاهی رهایش میکنی وپشت سرش آب میریزی
وقناعت میکنی به رویای حظورش
به این امید که او خوشبخت باشد!
زن که باشی
همه ی دیوانگی های عالم رابلدی
من زنم
نگاه به صداو بدن ظریفم نکن
اگربخواهم
با یک نگاه
تمام هویت مردانه ات رابه آتش خواهم کشید...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۱ ساعت 19:3 توسط نیلوفر
|